آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دلم میخواهد بنویسم ،برای آنهایی که نگاه مهربانشان زینت بخش
تمام سالها- روزها و دقیقه های کودکی است . و برای
دست هایی که نوازش گرمشان سردترین دلها را به طپش
می اندازد . امشب به یاد همه پدران و مادران دنیا افتادم که
محکوم به بی محبتی قرزندانشان شدند. فرزندانی که به اندیشه
خود ،با کمال ادب و احترام همراه لبخندی اتو کشیده ،گنجینه
خاطرات کودکیشان را به آسا یشگاه سالمندان می سپارند .
پدر ها و مادر هایی که دست ها وپا هایشان در گذران عمر از کار
افتاده ولی یقین دارم که مغز ها یشان به خوبی کار میکند و
قلبشان با هر طپش آرزوی جدیدی را برای فرزندانشان می طلبد.
چرا فراموش می کنیم که سا لمندان آیینه آینده ما هستند؟
فراموش می کنیم که کودکان ما بازتابی از شرایط محیطی
و تاثیرات خانوادگی خود هستند و هر عمل ما در امروز
،شاکله رفتار آینده فرزندمان است .این ما هستیم که در
کلاس درس زندگی این رفتار را به کودکانمان آموزش می
دهیم .به یاد داشته باشیم که زندگی با تمام زیر و بم
هایش در عبور است و در این گذار، هر حادثه ای پیامی
است برای من -برای تو وبرای همه ما که دیگر توجهی به
واژه احساس نداریم . تنها یک لحظه کافی است تا بدانیم
که هر روز می تواند ،روز ما باشداگر حرمت شکوفه های
احساس را بدانیم و گهگاهی از خود بپرسیم که من
کیستم و برای چه به اینجا آمده ام؟ می دانم که اگر بخواهیم باز هم می توانیم
صدای کودک درونمان رابشنویم . کودکی که در پی زنگار گذشت
سالها ، هنوز هم محتاج نگاه گرم و پر از محبت پدر و مادر است
و هنوز هم خاطرش از سر سبزی نگاهشان با طراوت باقی مانده
است . بیایید حریم این گنجینه های سر شار از ایثار را پاس داریم
و از یاد مبریم که دور نیست روزی که ما هم در پشت در بسته
آسا یشگاهی به امید شنیدن تک ضربه ای به در و دیدن نگاهی
مهربان به انتظار بنشینیم . شاید امروز تنها روزی با شد که فرصت
داریم حال و آینده مان را بهتر و زیبا تر کنیم........